ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
108
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
حبّ به آن دو ( معشوق و خدا ) ست . زيرا همان گونه كه دو محبّت در يك حال در دلى جمع نمىشود ، حبّ و بغض در دل واحد در يك حالت نيز با هم جمع نمىشوند . پس مشغول به بغض دنيا همانند مشغول به حبّ آن از خدا غافل مىماند ، هر چند حبّ دنيا بدتر است از بغض آن . زيرا مشغول به حبّ دنيا چون از غفلت خود غافل است بر خلاف راه مقصود مىرود و از آن دور مىشود ، امّا مشغول به بغض دنيا غافلى است كه در هنگام غفلت در طريق قرب خدا راه مىپيمايد ، و احتمال زوال غفلت او و دگرگون شدن آن به شهود و حضور هست ، پس براى وى انتظار كمال بجاست . زيرا بغض دنيا راه و وسيله اى است براى رسيدن بنده به خدا . امّا اينكه انبياء و اولياء از مال گريزان بودند و نداشتن مال را برداشتن آن ترجيح مىدادند - چنان كه در برخى از اخبار و آثار بدان اشاره شده است - : يا براى اين است كه زندگى خود را در حدّ ضعيفان پائين آورند تا مردم در ترك مال دنيا به ايشان اقتدا كنند ، زيرا براى مردم كمال در حبّ ترك ثروت و بغض وجود آن است و با داشتن مال براى آنان بسيار دشوار است كه وجود و عدم آن يكسان و در نظرشان مانند آب دريا باشد . پس اگر انبياء نفرت و كراهت از مال و ثروت دنيا نشان نمىدادند و مردم ضعيف به آن رو مىكردند البتّه هلاك مىشدند . مثل پيامبر مانند داستان افسونگر ماهرى است كه در برابر فرزندان خود از مار مىگريزد ، نه اينكه نمىتواند آن را بگيرد ، بلكه بدين سبب كه مىداند اگر در پيش چشم فرزندان مار را به دست گيرد كودكان او نيز چنين مىكنند و هلاك مىشوند . از اين رو داشتن سيرهء ضعفا صفت انبياء و اوصياء شد . يا براى اين است كه نفرت و گريز آنان از مال مانند نفرت و كراهت آنان از آب است ، به اين معنى كه از آن فقط به قدر حاجت و رفع عطش مىنوشيدند و باقى را در نهرها و جويبارها براى نيازمندان مىگذاشتند ، بدون اينكه به حب و بغض آن دل مشغولى داشته باشند . نمىبينى كه گنجينه هاى ثروت زمين به سوى رسول اللَّه و جانشينان راستين او حمل مىشد و ايشان آنها را مىگرفتند و در مواضع شايسته مصرف مىكردند بدون اينكه از آن بگريزند و يا بغضى از آن داشته باشند ، و اين از آن روست كه مال و آب و سنگ و طلا در نزد ايشان يكسان بود .